تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت عمري است كه عمرم همه در كار دعا رفت
 جشن تنهائي

 

همخونة من ....

امروز پانزده سال تمامه كه ظاهرا" در كنار توام

پانزده سال كه لحظه اي دل گرم و شاد نبودم

لحظه اي نتونستم بشينم ، پاهامو دراز كنم و به جاي امني تكيه بدم

چشمامو با خيال آسوده ببندم و نفس راحت بكشم

پانزده ساله كه كوله بار تنهائيم  رو به دوش كشيدم

پانزده ساله كه احساس شادي و خوشبختي نكردم

پانزده ساله كه تورو ندارم

پانزده ساله .........

  

|+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه دهم آذر 1387
 
 
بالا