مدتي هست شرايط كاريم كه شامل ، مكان، نحوه كار و مديريت ميشه، كاملا" تغيير كرده ، ميتونم بگم تا حدود زيادي بد شده، يا شايدم برميگرده به همون عادت، ما آدمها خيلي زود به هر چيزي عادت ميكنيم و وقتي يه تغييري بوجود مياد تا مدتها برامون سخت و دست وپاگير به نظر مياد، تا اينكه دوباره به اين شرايط عادت كنيم و خودمون و باهاش وفق بديم.
ساعت كاريم نيم ساعت كم شده و انگار همين نيم ساعت كلي وقت منو محدود كرده و مجبورم برنامه ريزي دقيق تري توي كارام داشته باشم .
مجبورم تا حد زيادي رفتارم و تغيير بدم ، دلم نميخواد اينطور باشه ولي مجبورم، مديريت جديد خواسته ها و عقايد خاص خودش رو داره كه براي افرادي مثل من با سابقه طولاني و محيط شكل گرفته سخت و ناخوشاينده ولي خوب بازم چاره اي نيست ....
چندروز پيش يكي از همكاراي قديمي بهم ميگفت اخيرا" خيلي تغيير كردي ، ديگه بهانه سابق نيستي، يه جورائي آروم و گوشه گير شدي، ميگفت قبلا" هرموقع از روز كه ميديدمت شاد و خندون و پراز انرژي بودي، ولي اخيرا" .... بهم توصيه كرده كه كلاس ورزش برم و بيشتر به فكر خودم باشم، ميگفت چرا تمام دغدغه ات شده بچه و همسر وخانواده و كارت چرا خودت و فراموش كردي، كلي برام حرف زد و من همينطور فقط نگاهش ميكردم و چيزي براي گفتن نداشتم، چي بايد ميگفتم ، بايد ميگفتم كه ..... بگذريم .
مدتي ميشه دوباره استخررفتن هفتگي رو شروع كردم، يعني فقط پنجشنبه يا جمعه ها، چون طول هفته اصلا وقت و فرصت اضافه ندارم. پنجشنبه كه رفتم استخر داشتم به دوستم يا همون مامان مجازيم ميگفتم اينجورجاهام كه ميام انگار بيشتر افسرده ميشم، وقتي تفاوت خودم با بقيه رو ميبينم بيشترحالم بد ميشه، وقتي ميبينم بعضي آدمها كه تعدادشون هم كم نيست ، براي تغييررنگ پوستشون كه مدروز شده، يا براي ساعتي تفريح و خوش گذروني و نشون دادن اندامهاي زيبا و بي كي ني هاي رنگ و وارنگ و سيگارهاي مختلفشون ، فرصت كافي و دل خوش دارن ، بيشتر از خودم خسته و نااميد ميشم . فكرميكنم كه چي بودم و چي شدم ...!!!
چرا ديگه حتي نمي تونم چندساعتي رو فقط مال خودم و براي خودم باشم ؟!
چرا مثل مامان بزرگا فقط بايد بشينم و شاهدجووني و خوشي ديگران باشم و بعدش براي خودم افسوس بخورم، انگار كه ديگه تموم اين كارا براي من دير شده... شايدم واقعا ديرشده.
ب تو نوشت: در حسرت ديدار تو آواره ترينم ، هرچند كه تا منزل تو فاصله اي نيست
|
+| نوشته شده توسط
بهانه در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
|