| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
لبخند
- زندگيم در جريانه، مثل جريان داشتن يه رودخونه كه تو مسير خودش در حركته، روزها تندتند از پي هم ميگذرن ، گاهي فكر ميكنم چقدر روزهام شبيه هم هستن و هيچ تنوعي در اونها نمي بينم، ولي وقتي شب خسته و فارغ از كاراي روزمره توي رختخوابم ميخوابم و به روزاي گذشته و حال فكر ميكنم ، ميبينم كه خيلي هم يكنواخت نبوده، هرروز حسي جديد رو تجربه كردم، فقط اون لحظه بهش فكرنكردم و درش دقيق نشدم و خيلي گذرا ازش گذشتم، براي همينه كه فكر ميكنم دچار روزمرگي شدم. - پسرك با سرعت در حال بزرگ شدن و تغييره، وقتي ساكت تو اتاقش پشت ميزكامپيوتر نشسته و غرق صفحه جادوئي شده، از پشت سرنگاش ميكنم و بزرگ شدن اونو حس ميكنم، وقتي شب تو رختخوابش خوابش ميبره و از كنارتختش بلند ميشم تا از اتاق بيرون برم چشمم به طول اندامش ميخوره ، باريك و بلند... ، باخودم ميگم ديگه بايد تختش و عوض كنم و تخت نوجوان براش بگيرم و حس شيريني زيرپوستم حس ميكنم و با عشق ميبوسمش و با لبخند از اتاقش بيرون ميام. - جشن پايان سال مهدكودك مثل هرسال اواخرخرداد ماه برگزار شد، وقتي پسركم براي اجراي برنامه اش روي سن و در مقابل اونهمه آدم با سري بلند ، لبخند و اعتماد به نفس كامل ظاهرشد، وقتي معلم زبان بهش گفت كه Kiss your mother و اون با هيجان دست كوچولوشو روي لبش ميذاره و بعدش به سمت من ميگيره و بهم چشمك ميزنه، از حس داشتن و بودنش اشك شوق توي چشمام جمع شد و بهش لبخند زدم و منم بوسيدمش. - هرشب عادت دارم وقتي ميرم توي رختخواب، بلافاصله ميگم: خدايا شكرت يه روز ديگه هم گذشت، شايد عالي نبود ولي بدم نبود و اتفاق بدي براي من و خانواده ام و اطرافيانم پيش نيومد، "اطرافيان منظورم همه اونائي هستن كه به نوعي طي روز باهاشون در ارتباط هستم" و با اين حس خوب لبخند ميزنم و چشمامو ميبندم . - هرروز صبح به محض اينكه از در مهد پسرك بيرون ميام و هواي خنك و مرطوب پارك روبرو مشامم و پرميكنه، يه نفس عميق ميكشم و لبخند ميزنم و ميگم: خدايا شكرت كه صبح يه روز ديگه روهم ديدم، اونم درحاليكه كه همه چي خوب بوده، پسركم سالم و سرحاله ، خودم سالمم و دارم ميرم سركار، پدرومادرم الان تو رختخوابشون خواب هستن و ... - هرروز عصر كه براي بردن پسرك به خونه پدرم ميرم، با عشق تموم وارد خونه ميشم، اول پسركم كه به طرفم ميدوه رو بغلش ميكنم، بعد ميرم به سمت مادرم و "م ي ب و سمش" و بعد پدرمو ميبينم كه سرپا ايستاده و دستاشو براي بغل كردن من باز كرده ، به طرفش ميرم و منم بغلش ميكنم و "م ي ب و سمش" و پدردرياي كلمات محبت آميزش و نثارم ميكنه و اون لحظه انگار دنيارو بهم ميدن و تمام خستگي طول روزم و فراموش ميكنم و بازم لبخند ميزنم و خداروشكر ميكنم كه هنوز خونه اميدم هست و از وجود پرازعشق پدرومادرم لبريزه . - معمولا" هفته اي يك يا دوبار با خواهري و ماهي كوچولوش حرف ميزنم، هربار صداي پراز انرژي و شاد خواهرم منو دلگرم ميكنه و از اينكه همسري خوب و مهربون داره و براش مثل يه تكيه گاه ميمونه خداروشكر ميكنم ، همسري كه باعث شده غربت و دوري از خانواده را بتونه تحمل كنه و منم با اين اميد دوري و نداشتن خواهري رو ميپذيرم و از شادي و خوشبختي اون لبخند ميزنم. - هربار كه با برادركوچولوم حرف ميزنم و ميبينم كه تو خونه خودش و در كنار همسرش خوش و خرم هستن و با وجود سن كمي كه داره ميتونه گليم خودش و از آب بيرون بكشه و زندگيش و اداره كنه ، لبخند ميزنم و خداروشكر ميكنم. { خدايا مرسي از اينهمه مهربوني ، اينهمه توجه، اينهمه لطف و اينهمه خوشبختي... من هميشه لبخند ميزنم و تورو شكر ميكنم ، به خاطر تمام داده ها و حتي نداده هات، ولي چرا ته ته دلم هميشه تاريكه، هميشه تنهاس و هميشه يه حسي مثل غم روش سنگيني ميكنه، يه حسي مثل كمبود هميشه و هميشه بهم دهن كجي ميكنه ... راستي چرا ؟؟!! ---------------------------------------
پ.ن : (29/3/87) امروز صبح به محض بازكردن روزنامه به سراغ فال حافظ رفتم و چشمامو بستم و توي دلم با خدا حرف زدم و سلام و عليكي با حضرت حافظ كردم و باهمون چشماي بسته انگشتم و روي اعداد چرخوندم: دارم اميد برين اشك چوباران كه دگر برق دولت كه برفت از نظرم بازآيد " مسافري در راه است، انشااله به سلامتي مي رسد، نگراني نداشته باش آرزوئي داري كه به زودي برآورده ميشود، فقط بايد كمي صبرداشته باشي و از خدا كمك بخواهي تا راه درست زندگي را به شما نشان بدهد، زيرا او صلاح شمارا بهتر ميداند " انگارآبغوره هاي ديشب بي اثر نبوده، خدايا دل همه رو شاد كن، دل منم همينطور (آمين)
پ.ن : ( ۳/۴/۸۷) ديشب از شدت استرس طپش قلب گرفته بودم، بالاخره با يه ديازپام ساعت دوازده و نيم خوابم برد، ولي تا صبح يكي دومرتبه از خواب پريدم، صبحم ساعت ۶ بيدارشدم. خدايا اميد هيچ كسي رو نااميدنكن. دل منم سه ساعت ديگه شادكن (آمين)
|+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 4:22 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |