آن روز خداوند بهترين هديه را به من داد و تو آمدي!
تو آمدي و روزهايم شاد، لحظه هايم پرشور، گلها زيبا و خورشيد حتي در شب هايم تابيدن گرفت
تو آمدي و تنهايي رفت و دلم به بهانة تو جوانه هاي اميد زد.
تو آمدي و شور زندگي در رگ هايم جاري شد و من بي باك تر از قبل به استقبال هر آن چيزي ميروم كه ضامن آرامش تو باشد
تو آمدي و آرزوهايم رنگ آسمان گرفت و سعادتت برابر شد با نيكبختي من .
تو آمدي و دلم وسيع شد ، به وسعت بزرگ ترين آرزوها براي تو.
تو آمدي اي بهشت من و من مادر شدم.
از تو و از خداي مهربان سپاسگزارم براي همه اين بهترين ها......
عزيز مادر تولدت مبارك
10 بهمن 1381- ساعت 9:15 صبح خداي مهربون قشنگترين فرشته اش رو از توي آسمونها انتخاب كرد و به من سپرد. پسرك شيرينم پا به اين دنيا گذاشت و دنياي ساكت و خاموش منو نوربارون كرد.
از اون روز هرلحظه و هرثانيه در كنارش بودم و هر روز شاهد رشد و تكاملش .
هرلحظه با ديدنش خدارو هزاربار شكر كردم و از داشتنش به خودم باليدم.
بهانه از اينكه بالاخره مثل مادرش يه مادر شده بود غرق در غرور و شادي بود و باورش نميشد كه چنين موهبتي شامل حالش شده .
امروز 5 سال از اون روز گذشته و اين فرشته تنها اميد و بهانه مادرش شده.
امروز كه اندام زيباي اونو نگاه ميكنم بازهم غرق غرور و شادي ميشم و هربار دعا ميكنم كه :
خدايا تنها بهانة زندگي منو زيرسايه عشق و محبت خودت حفظ كن
عزيز مادر تولدت مبارك

پ.ن : امروز ظهر ميرم خونه ، اگر نظرات تا شنبه تائيد نشد، عذرخواهي ميكنم،بازم از تبريكات صميمانه همتون يه دنيا ممنونم 
|
+| نوشته شده توسط
بهانه در چهارشنبه دهم بهمن 1386
|