پسرك تو چهره غمگين مادرش نگاه ميكنه و ميگه : مامااااان . شما بابا رو دوست نداري ؟
- با همين يه جمله انگار بغض مامان ميشكنه : چرا پسرم دوستش دارم .............
- پسرك : ولي دوستش نداري ، من ميدونم .
- مامان : شما از كجا ميدوني گلم؟
- پسرك : ميدونم كه بابامم شما رو دوست نداره ..... پس چرا با شما ازدواج كرد ؟؟!!!!
- مامان : .................
خدايا، جز سكوت چي ميتونست بگه ؟؟ ولي واقعا" چرا ؟؟؟!!! چرا دست به دست هم دادن تا يه زندگي رو خراب كنن.. چرا ؟؟
---------------------------------------------------
وقتي يه ضربة كوچولو دست يا پاي پسركم و آزار ميده قلبم درد ميگيره، اين مواقع تيركشيدن قلبم رو حس ميكنم و دردش وجودم رو ميگيره، وقتي ديشب دهن قشنگشو غرق خون ديدم، يك لحظه قلبم از حركت ايستاد، باوجود مقاومتي كه اين مواقع دارم ، يكهو دست و پاهام كرخت شد و چشمام سياهي رفت ، پسركمو از بغل همخونه بيرون كشيدم و سريع زير شير آب سرد لبشو كه ازداخل و بيرون چاك نيم سانتي خورده بود و غرق خون بود شستم، خونش بند نمي آمد و تمام لباس خودش و آستيناي من خوني شده بود ، دستام ميلرزيد و قدرت نگه داشتنش رو تو بغلم نداشتم،بعدش بلافاصله يخ روي زخمش گذاشتم و محكم بغلش كردم، مثل يه گنجشك تو بغلم ميلرزيد، هركاري كردم نتونستم خودمو راضي كنم كه براي بخيه به درمانگاه ببرمش، چشمامو بستم و بعداز ضدعفوني يه پانسمان كوچولو زير لبش گذاشتم، بعدشم خودشو تو بغلم مچاله كرد و خوابيد، لبش درست مثل يه آلبالو قرمز و گرد شده بود. تا صبح كنارش خوابيدم و مراقبش بودم، با بغضي كه از صبح به خاطر جريحه دار شدن روحم داشتم ، يه بهانه پيدا كردم ، بهانه اي كه پراز باريدن بود و حسابي هم باريد، حسابي ...
---------------------------------------------------
وقتي منو زير مشت و لگد بي توجهيات له ميكني ازت بدم مياد .....
وقتي منو از بالاي ابر آرزوهام به پائين هل ميدي ازت بدم مياد ....
وقتي احساسات و بغض منو ناديده ميگيري ازت بدم مياد ....
وقتي منو نمي بيني ازت بدم مياد ....
وقتي صدامو نمي شنوي ازت بدم مياد .....
و وقتي كه هر صدائي رو مي شنوي غيراز صداي منو ، ازت متنفرم .....
---------------------------------------------------------------------------
اسمم را گفتم مرا نشناخت
عينكم را برداشتم مرا نشناخت
حالا مطمئنم اگر پوست صورتم را هم كنار بزنم بازمرا نخواهد شناخت
|
+| نوشته شده توسط
بهانه در شنبه چهاردهم مهر 1386
|