در خانه ي دوستان چو محرم گشتي دست و دل و ديده را نگه بايد داشت
(پورياي ولي)
هرطوري كه سعي ميكنم توي مسير راست نگهش دارم ناخودآگاه سرش رو به سمت بيراهه مي چرخونه، اصلا" انگار كج و ناصاف به وجود آمده، اي كاش مي شد آبش كرد و دوباره از نو اونو ساخت، البته ناگفته نماند با همين هوش و توانائي فعليش ......
متاسفم كه اينو ميگم ولي ديگه اون احساس سابق رو نسبت بهت ندارم، قبلا" در هر شرايطي بازهم وقتي به اعماق قلبم رجوع ميكردم يه حسي رو مي ديدم كه مانع از انجام خيلي كارها ميشد ولي حالا ديگه از اون حس هيچ اثري نيست و بايد بگم كه خودت كردي ... خودت
هركه را بر خاك بنشاني به خاكت بركشد شمع آخر تكيه بر خاكستر پروانه كرد
----------------------------------------------------------
ديشب موقع خواب منگولك رو محكم بغل كرده بودم و اونهم صورتش رو كاملا" طبق عادت هميشه به صورت من چسبونده بود، يكهو دلم براش هم ضعف رفت و هم سوخت، دلم براش سوخت چون ميدونم چقدر از اينكه بايد ساعتهاي طولاني روز رو از من دور باشه ناراحت و ناراضيه. خلاصه تو همون حالت خواب و بيداري كه داشت شيرش رو ميخورد آروم بغل گوشش گفتم : پسرم ، وقتيكه صبح ميرم اداره خيلي خيلي دلم براي تو تنگ ميشه
بعد منگولك بغل گوشم بهم گفت : خوب به عكساي من كه رو ميز اداره گذاستي نگا كن
گفتم : خيلي نگاه ميكنم ولي بازم دلم برات تنگ ميشه. روي ميزم و كنار صفحة مونيتورم دقيقا" هفت تا عكس منگولك رو گذاشتم و روزي هزاربار ناز و نوازشش ميكنم. ولي انگاربيشتر دلم براش تنگ ميشه 
همين موقع يكهو دلم گرفت . نمي دونم چرا اين فكر به ذهنم اومد كه اگر من زود بميرم جداي از اينكه خودم به بزرگترين و تنها آرزوم كه ديدن موفقيت و به ثمر رسيدن منگولكم در همه موارد هستش نميرسم، اونهم از نبودن و نديدن من مي دونم كه خيلي غصه ميخوره، بعد دوباره گفتم : مي شه دعا كني كه خدا منو خييييلي زنده نگه داره تا هميشه پيش تو باشم ؟؟؟؟ منگولك گفت : بايد سي به خدا بگم ؟ گفتم بگو كه ..................... ديدم زيرلب يه خندة قشنگي كرد و انگار كه از من خجالت كشيده باشه گفت: پس يواس ميگم كه فقط خدا بسنوه 
هرموقع كه بهش ميگم دعا كن ، فورا" دستهاش رو جلوي صورتش ميگيره و اين دعا رو كه تو مهد يادگرفته خيلي شيرين و قشنگ ميخونه : دستامونو ميگيريم بالا ، با همديگه مي كنيم دعا ، دعا به مامان و بابا ، خدا كه مارو دوست داره ، دعامونم قبول داره ، آمين يا رب العالمين 
|
+| نوشته شده توسط
بهانه در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
|